جنبش زنان و استراتژی ها

 

 

سرکوب شدگان بازگشتهاند.بیش از یک ربع قرن از هنگامی که زنان ایران در گرامیداشت هشت مارس با شعار"ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم"و "آزادی نه شرقی است، نه غربی است،جهانی است"می گذرد.درآن سال ها جمهوری اسلامی پس از آنکه جنبش های اعتراضی را سرکوب کرده و پایه قدرت اش را تثبیت نمود، درقوانین شرعی، فرهنگ و اخلاقیات رسمی اش، زن را نیمه انسان تلقی کرد. زنان مجبور شدند که در زندگی واقعی دنیای دردناک، قصاص، سنگسار،قوانین ضد زن،حجاب اجباری،کنترل روزنه های زندگی فردی،محرومیت از کار، نرمها، فرهنگ و اخلاقیات اسلامی را به زور شلاق و سرکوب تحمل کنند . بار عظیمی از مناسبات زن ستیز به آنچه که پیشتر موجود بود، افزوده شد.شوک ناشی از این شرایط و مقاومتی که دراعماق جامعه جریان داشت،واکنش زنان را چنان برانگیخت که اعتراضات آنها در سیمای یک جنبش وسیع اجتماعی پدیدار شد. جنبشی که رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی و ساختارهای کنترل و سرکوب آن را به چالش گرفته است.

مناسبات سلطه پدر/مردسالار که قدمت تاریخی طولانی داشته و بر بستر نرمها،اخلاقیات،قوانین،فرهنگ و روابط اقتصادی- سیاسی تداوم می یابد،تنها به کارکرد های حکومت مذهبی محدود نشده بلکه درساختار سرمایه داری در اشکال پیچیده تری پدیدارمیشود.ساختار اجتماعی-سیاسی در ایران سرمایه داری است. ساختاری که توسط یک دولت سرمایه داری ویک حکومت مذهبی که بر تارک آن نشسته است، کنترل و اداره می شود.درهم تنیده گی سرمایه و مذهب هم در دولت و هم در جامعه به رواج ترکیبی از کارکردهای"سنتی" و"مدرن" پدر/مردسالاری منجر شده است. یعنی زنان از یکسو با قوانین، اخلاقیات و فرهنگ سنتی و یک حکومت مذهبی که زن را نیمه انسان تلقی می کند، رودرو هستند و از سوی دیگر با کار ارزان و دستمزد کمتر،کار خانگی و خانگی شدن کار مزدی، خشونت های ایدئولوژیک و رسانه ای،رواج تن فروشی، سئواستفاده از زنان توسط مدیران در محیط کار و...روبرو هستند. درهم آمیزی مذهب و سرمایه در ساختار قدرت و در محیط کارو زیست و در کل جامعه ، مبارزه درهم تنیده ای را پیشاروی جنبش زنان قرار داده است.مبارزه برای برابری حقوقی - سیاسی و تغییر قوانین و درهم کوبیدن اخلاقیات، سنتها و نرم های برآمده از اخلاقیات مذهبی و سنتی و مبارزه ضدسرمایه داری برای درهم شکستن ساختارهای سلطه مرد سالاری که توسط سرمایه داری بازسازی می شود.مبارزه بر علیه این دو عرصه بهم تنیده، پیچیدهگی هایی را در برابرفعالین جنبش زنان قرار داده است.

جنبش زنان در ایران همانند هر جنبش اجتماعی دیگر، جنبشی یک دست نیست و در سطحی عام بیانگر صف آرایی های است که افق های متفاوتی را پیشاروی جنبش زنان قرار می دهند.این صف آرایی های عام در عین حال در برگیرنده گرایشاتی است که هنوز سیال اند و انسجام درونی ندارد. جابجایی گرایشات، درون هر صف آرایی به طور عام و در درون هر گرایش به طور مشخص از ویژه گی های این دوره است.

درجنبش زنان همانند هر جنبش اجتماعی دیگر خواسته ها و مطالباتی در فضای سیاسی برجسته می شوند که بتواند در توازن قوای موجود بین جامعه و رژیم امکان بروز پیدا کرده و دامنه آن گسترش یابد.تغییر قوانین اسلامی یکی از خواست های فراگیر جنبش زنان است. با به حاشیه رفتن "فمینیسم اسلامی" (که با کار آگاهانه زنان رادیکال میسر شد) و شکست پروژه اصلاحات، این خواست عمومی هم اکنون برجسته تر شده است.در حال حاضراز ورای تلاش های موجود که در پروژه های مختلف برای "تغییر قوانین"و یا "منشور حقوق زنان" انجام می گیرد، می توان صف آرایی های جنبش زنان، موقعیت گروه بندیها و گرایشات درونی واستراتژی های آنها رابررسی نمود.

نگاهی به حرکت های اخیربرای "تغییر قوانین" و یا "منشور زنان" نشان می دهد که هر چندکه بخشی از زنان رادیکال و نسل جوانی که در تب و تاب تغییر شرایط هستند، در این گونه از حرکت ها حضور فعال دارند اما فرادستی و هژمونی در این حرکت ها با گرایش لیبرالی است.

استراتژی لیبرالیسم ایرانی اما همواره سیال و شکننده بوده است."اینکه ما کار فرهنگی می کنیم و به سیاست کاری نداریم" و سپس شیفتگی این گونه از "فرهنگ ورزان"به سیاست رفراندوم،تنها نمونه هایی هستند از شکنندگی سیاست لیبرالی در جنبش زنان.پس از شکست پروژه اصلاحات و عقیم ماندن آن، طرح مبارزه برای" لغو قوانین" شرعی موجود و یا تدوین "منشور زنان" به مرکز فعالیت گونه های متفاوت این گرایش بدل شده است.به موازات آن فعالیت وسیع رسانه ای،بکار گیری درجه معینی از پتانسیل توده های زنان و جمع آوری امضا که با "آموزش چهره به چهره" و یا"آگاهی به توده زنان"، توجیه می شود،همراه با سوگندهای ملال آور در باره "استفاده از روش های مسالمت آمیز و مدنی" و به موازات آن هم نشینی و همکاری با زنان حکومتی و در مرکز آن مشارکتی ها، اجزا به هم پیوسته یک استراتژی لیبرالی است که در حال حاظر در حرکت های مذکور، فرادستی دارد.

برابری حقوقی وفرصت های شغلی برابر با مردان، افق نهایی سنت لیبرالی درجنبش زنان جهان بوده است.لیبرالیسم ایرانی اما ویژه گی خود را دارد واستراتژی ها و تاکتیک های خود را از "ممکن گرایی و حرکت از ممکن ها"استنتاج می کند. در مطالبات رسمی اش از ضرورت لغو جنبه هایی از قوانین مذهبی موجود،سخن می گوید اما از وجه اثباتی برابری حقوقی / سیاسی زنان و مردان چیزی گفته نمی شود و حتی خواست مشخص و فراگیر آزادی پوشش را در لفاظی های عجیب و غریب پیچیده و نفی قوانین شرعی را به فتوای آخوندهایی گره می زنند که خود مناره های این رژیم راساخته و قوانین اش را تصویب کرده اند. کاربست درجه معینی از اعتزاض توده های زنان، نقطه قوت این استراتژی است با این همه، نشست و برخاست با زنان حکومتی،تنگناای است که اعتراض توده زنان را بی رنگ کرده ودر مجراهای ساختار حکومتی قرار می دهد.

اگر تغییر قوانین در ساختار سرمایه داری های غرب، موقعیت گرایش لیبرالی در جنبش زنان را تقویت کرد و در مواردی به بهبود وضعیت زنان منجر شد،در ایران، تغییر قوانین شرعی و حداقل های برابری حقوقی زن ومرد نیز، تنها با جدایی مذهب از دولت امکان پذیر است و این پاشنه آشیل لیبرالیسم در جنبش زنان است که هنوز که هنوز است در دالان های حکومتی -گیریم از نوع مشارکتی و یا دوراندیشان مذهبی اش- در پی تغییر قوانین است. در فعالیت های حاملین متفاوت این استراتژی،نشانه ای از تلاش عملی برای ایجاد اشتغال دیده نمی شود. بیهوده نبوده و نیست که هنگامی که کارگاه های کمتر از5 و 10 نفر (که بخش وسیعی از کارکنانش را زنان تشکیل می دهند،)از شمول قانون کار خارج شدند، هیچ واکنشی از جانب این ها مشاهده نشد.واقعیت این است که استراتژی لیبرالی با سنت" ممکن گرایی" اش بجز اصلاحاتی محدود در قوانین شرعی موجود، چیزی درچنته ندارد و به همین علت هژمونی اش شکننده وگذارا است.

نفی استراتژی لیبرالی الزاما و به شکل خودبخودی به جنبه اثباتی جنبش زنان منجر نمی شود. در این دوره از حرکت جنبش زنان این پرسش مطرح است که با چه راه کارهایی می توان جنبش را بجلو راند که هم خواست های روزمره زنان را دربر بگیرد وهم مفصل بندی بین نیازهای کنونی و افق رهایی بخش زنان را ایجاد نماید؟! بی توجهی به خواست های روزمره و قوانین شرعی موجود و عدم دخالت گری در فضای سیاسی حی و حاضر به "رادیکالیسم انفعالی"می انجامد که نه می تواند به بهبود شرایط و پیشروی جنبش زنان منجر شود ونه بدیلی کارآ در برابر استراتژی لیبرالی است.

استراتژی رادیکال در جنبش زنان هم از خواسته و نیازهای اصلاحی که به بهبود شرایط کنونی زنان کمک کند، دفاع می کند و هم با دخالت گری در فضای سیاسی کوشش می کند که ملزومات و ابزارهای لازم برای پیوند بین مطالبات روزمره و نهایی زنان را ایجاد نماید. تشکل یابی، مبارزه علیه خرافات، نرم ها، اخلاقیات و فرهنگ مذهبی و غیر مذهبی در سطح خانواده، جامعه و دولت که به خشونت برعلیه زنان و کنترل و سرکوب جسمی و روحی آنان منجر می شود، جنبه هایی از یک کار مداوم است که همواره توسط زنان رادیکال مطرح شده و باید که گسترش یابد. بخشی از فعالیت های زنان رادیکال به برچیدن این عرصه ها تعلق داشته و در این راستا تشکل هایی نیز شکل گرفته است.این عرصه از فعالیت ها باید به دخالت گری در فضای سیاسی و کشمکش هایی که جنبش زنان با آن رودروست نزدیک شود.

این واقعیتی انکار ناپذیر است که زنان گرایش لیبرالی که بر روش های قانونی تاکید می کنند و با بخش های از زنان حکومتی نشست و برخاست هایی دارند،از امکانات بیشتری برای ابراز وجود علنی در فضای سیاسی برخوردار هستند.( هر چند که آنها هم از گزند آزارهای رژیم در امان نیستند.) تجربه مبارزه برای تشکل یابی در جنبش کارگری نشان داد که در توازن قوای موجود می توان از خواست های واقعی و مشخص جنبش های اجتماعی حرکت کرد و تاثیر گذار بود.مبارزه برای تغییر قوانین موجود و برای برابری حقوقی- سیاسی کامل زنان و مردان وبه موازات آن تلاش برای طرح مطالبات اجتماعی و رفاهی بعنوان تضمین های اجتماعی برای تحقق آن ،مبارزه برای اشتغال و علیه بیکاری،مبارزه برای آزادی پوشش و اخلاقیات،نرم ها و فرهنگ های که ستم کشی بر زنان را سمت و سو می دهند و ...."اجزایی از خواسته های به هم پیوستهی است که می تواند به عنوان جنبه هایی ازیک استراتژی رادیکال در جنبش زنان، در فضای سیاسی موجود مطرح شده و همراه با تکامل و پیشرفت اش به هژمونی استراتژی ضد سرمایه داری در جنبش زنان فرابروید.

استراتژی رادیکال هویت اش را از "ممکن گرایی" استنتاج نمی کند بلکه آغازگاهش طرح واقعیت موجود و تلاش برای تغییر آن است.بی تردید تلاش برای تعییر قوانین یکی از این عرصه هاست.این استراتژی برای تغییر قوانین و گسترش جنش زنان، به فتوای آخوند ها و تغییرات قطره چکانی اتکا نمی کند،بلکه تلاش خود را به نیروی جنبش توده ای و به ویژه زنان کارگر و زحمتکش، متکی می کند. بر خلاف لیبرال ها "فمینیست های اسلامی" را وارد معرکه نمی کند. یک بار پرونده آن ها را برای همیشه بسته است ومی گذارد که مردگان خود مردگان خویش را بردارند.برای یک جنبش وسیع توده ای ازهمه روزنه های موجود و در صورت لزوم از"کمپین "های حی و حاضرهم برای به جلو آمدن جنبش وسیع زنان استفاده می کند اما با هژمونی الیت های لیبرال که تلاش دارند حرکت های موجود را به ابزاری برای تقلیل مطالبات زنان و سازش با زنان حکومتی تبدیل کنند، مقابله می کنند.

این واقعیتی است که بسیاری از زنان نسل جوان که از اوضاع موجود به تنگ آمده اند، به این گونه حرکت ها پیوسته اند. این بخش از زنان اما در عمل اجتماعی در خیابان، محیط کار، مدرسه و دانشگاه تجربه می کنند که زنان چگونه در عمل قوانین موجود را به چالش گرفته اند و برای تغییر قوانین موجود نیاز به آن نیست که به محدودیت های استراتژی لیبرالی دلخوش کرده و در انتظار فتوای آخوند و خاخام و کشیش یا فلان مصلح دور اندیش مذهبی، پشت در مجلس شورای اسلامی باقی بمانند، بلکه با نیروی رهایی بخش زنان و دیگر جنبش های ضد سلطه و در مرکز آن جنبش طبقاتی کارگران است که می توانند، شرایط موجود را تغییر دهند. این هم باز واقعیتی است که استراتژی لیبرالی پادزهرهای خودش را بازتولید می کند و این بخش از زنان از قالب های تنگ این استراتژی خارج خواهند شد.

در دنیای امروزین سرمایه داری ،مساله اشتغال زنان و بیکاری و راه کارهای آن با افق های لیبرالی، ، یک معمای حل ناشدنی است.اشتغال زنان با هزاران رشته مرعی و نامرعی با بیکاری پیوند خورده است.اگر در جوامع پیش رفته سرمایه داری مشکل بیکاری لاینحل مانده است، برای لیبرالیسم بومی مساله اشتغال زنان و تلاش برای تحقق آن، یک رویای در حال حاضر دست نیافتنی است و به همین خاطر در برنامه هایشان سرسوزنی هم از این معضل عظیم اجتماعی خبری نیست.برای مقابله با خشونت برعلیه زنان، تن فروشی که در ابعاد حیرت آوری در جامعه رواج یافته و دیگر مشکلاتی که به تبعیض بر علیه زنان منجر می شوند،ایجاد تضمین های اجتماعی و رفاهی ضرورتی است انکار ناپذیر.در پلاتفرم های لیبرالی اما هیچ نشانه ای از تضمین های رفاهی یافت نمی شود. برعکس برای فعالین رادیکال جنبش زنان، خواسته های رفاهی همانند مفصل هایی است که این جنبش را به جنبش طبقاتی کارگران و دیگر جنبش های پیشرو متصل می کند. پیش روی جنبش های کم و بیش سازمان یافته زنان در عرصه سیاسی اما در گرو پیش روی درجه معینی از آزادی های سیاسی است و این بستری است که جنبش زنان را به دیگر جنبش های اجتماعی آزادی خواهانه متصل می کند.

استراتژی رادیکال از خواسته های واقعی و معین جامعه آغاز می کند و مطالبات روزمره زنان را با خواست های ضدسرمایه داری پیوند می دهد. درجه پیش روی استراتژی ضد سرمایه داری اما نیازمند همکاری زنان سوسیالیست و رادیکال، تلاش برای تشکل یابی زنان پیرامون مطالبات فوق و به موازات آن همکاری با دیگر جنبش های اجتماعی است. همکاری جنبش های اجتماعی اما یک جاده یک طرفه نیست. ضرورت دارد که فعالین جنبش طبقاتی کارگران و بخش های رادیکال جنبش های دانشجویی و آزادی خواهی با طرح مطالبات رهایی بخش زنان،عرصه های پیش روی استراتژی رادیکال در جنبش زنان را فراخ تر کنند.

هشت مارس را به عرصه پیش روی مبارزات رهایی بخش و ضد سرمایه داری زنان بدل کنیم.

 

هسته اقلیت

اسفند 1385/مارس 2007